محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2626
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىخواستند كارى نساختند و ما حكميت به نزد خدا برديم كه به نفع ما و ضرر آنها حكم كرد ، آنگاه جمع ما را فراهم كرد و ميانمان آشتى آورد و آنها را دشمنان پراكنده كرد كه به كفر همديگر شهادت دهند و خون يك ديگر را بريزند ، به خدا اميدوارم كه اين كار بر ما قرار گيرد . رأى من اين است كه آهنگ مردم مصر كنيم ، دربارهء رأى ما چه رأى داريد ؟ » عمرو گفت : « جواب پرسش ترا دادم و رأى خويش را گفتم و شنيدى » معاويه گفت : « عمرو تأييد كرد اما توضيح نداد كه چگونه عمل بايد كرد . » عمرو گفت : « اينك مىگويم كه چگونه بايد عمل كرد : رأى من اين است كه سپاهى انبوه به سالارى مردى مصمم و دورانديش و امين و معتمد بفرستى كه سوى مصر تازد و وارد آنجا شود و كسانى از مردم آنجا كه موافق ما هستند بيايند و وى را بر ضد كسانى كه دشمن ما هستند كمك كنند و چون سپاه تو و يارانت كه آنجا هستند بر ضد دشمنانى كه به جنگ آمدهاند فراهم شوند اميدوارم خدايت كمك كند و ترا ظفر دهد . » معاويه گفت : « آيا جز اين چيزى هست كه بايد ميان ما و آنها انجام گيرد . » عمرو گفت : « چيزى نمىدانم » معاويه گفت : « من جز اين كارى مىدانم ، رأى من اين است كه به يارانمان كه در مصر هستند و نيز به دشمنانمان نامه نويسيم به يارانمان دستور دهيم كه در كار خويش استوار باشند و اميدوارشان كنيم كه آنجا مىرويم . دشمنان را نيز به صلح دعوت كنيم و به حق شناسى خويش اميدوار كنيم و از جنگ خويش بترسانيم ، اگر كسانى كه آنجا هستند بىجنگ با ما به صلح آيند همانست كه مىخواهيم و گر نه از پس اين كار به جنگشان رويم . تو اى پسر عاص كسى هستى كه از شتاب ثمر برده اى ، اما من از تأمل ثمر بردهام . »